قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

220

تاريخ الفي ( فارسى )

بيرون مكن و اشرار را در غنايم شريك مگردان ، و جماعتى بنده‌زادگان و نااهلان را بر ما بدل مگير و فاجران و اشقيا را بر ما اختيار مكن كه تو چندان امير ما توانى بود كه خداى را مطيع باشى و اوامر و نواهى كتاب خداى را ، جلّ و علا ، انقياد نمايى و با خداى باشى ، خير و اهل خير را دوست دارى ، از شرّ و اهل شرّ پرهيز كنى ، ضعيفان را نيكو دارى و با ايشان رفق و مدارا كنى ، كسانى را كه از شهر بيرون كرده‌اى بازخوانى ، و دور و نزديك ، قوى و ضعيف ، و وضيع و شريف در گزاردن كار حقّ نزديك تو يكسان باشند . آنچه بر ما بود گفتيم و نصيحت كرديم . بعد از اين فرمان تو را باشد . اگر توبه كنى و دست از اين كارها بازدارى ما همه در راه حقّ يار و قرين و ناصر و معين تو باشيم . اگر بازنگردى و توبه نكنى كار ديگر پيش گيريم . جز خويشتن را ملامت مكن كه بر بدعت و ترك سنّت محمّدى با تو مصالحه نكنيم كه اگر از فرمان خدا بگرديم و در آنچه ناخشنودى او باشد خشنودى تو طلبيم فرداى قيامت ما را نزديك وى هيچ عذر نباشد . خداى را بر آنچه گفتيم گواه گرفتيم ، كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً « 1 » . خداى تعالى تو را به اطاعت خويش گرداند و از معصيت نگاهدارد ، « انّه على ما يشاء قدير . » « 2 » چون از كتابت اين نامه فارغ شدند يكى از ايشان گفت : مىبايد كه عثمان ما را نشناسد و نداند كه اين نامه را كدام جماعت نوشته‌اند . نمىدانيم كه كدام كس را زهره خواهد بود كه اين نامه را به عثمان رساند . مردى بلند بالاى گندمگون از قبيلهء عنزه برپاى خواست و گفت : هر كس كه اين نامه به عثمان خواهد رساند بايد كه با خود يكى از اين عقوبات ، كه قتل است يا حبس يا اخراج از شهر خود ، قرار دهد و اگر اتفاقا از اينها يكى به فعل نيايد كتك بسيار بلاشبهه خواهد بود . آخر همان مرد عنزى گفت كه : نامه را به من دهيد تا من بروم و به دو برسانم ؛ چه ، اميدوارم كه اگر عثمان مرا عقوبتى كند باريتعالى مرا بدان اجر و مزد دهد . ايشان نامه به او دادند . مرد عنزى در تهيّهء رفتن بود كه كعب بن عبيدة الهندى از اين‌حال خبر يافت - و او از مشاهير زهّاد و عبادان زمان بود - گفت : و اللّه كه نامه نويسم به عثمان و نام خود و نام پدر خود در آن نويسم ، و او در حقّ من آنچه خواهد فرمود باك ندارم . پس نامه‌اى نوشت بدين مضمون كه « بسم اللّه الرّحمن الرّحيم ، لعبد اللّه عثمان امير المؤمنين من كعب بن عبيده ، اما بعد بدان اى امير المؤمنين كه من تو را بيم مىكنم از فتنه و بر تو هراسانم از فراق امّت بدان سبب كه تو نيكان را از شهر بيرون كردى و بدان را ولايت دادى و اشرار را شريك غنايم گردانيدى و جماعتى را

--> ( 1 ) . همين بس كه خدا گواه است ؛ ( نساء ، 79 ) . ( 2 ) . او بر هرچه خواهد تواناست . - و .